تبليغاتX
عشقولانه
دیروز تاریخ بود ! فردا معماست ! امروز زندگی است !

 

سر گشته بدنبال عشق بايد بودن

 

بهر دگري تباه يا بد بودن

 

هر چند كه عشق اشتباه است ولي ...

 پيوسته در اشتباه بايد بودن ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:44  توسط داش فری  | 

 

چرا هميشه فراموش مي كنم يك قطره از اشك هايم را برايت نگهدارم؟

 

چرا كسي شعرهاي شكسته ام را از روي پياده رو بر نمي دارد؟

 

چرا كسي باور نمي كند خورشيد صبحگاهان در اتاق من بدنيا مي آيد

و شامگاهان در ايوان من مي ميرد؟

 

چرا كسي آوزاهاي زخمي مرا نمي بيند؟

 

چرا كاسه ها همچنان خالي ماندند؟

 

چرا هيچكس گل سرخي روي ميزم نمي گذارد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 15:37  توسط داش فری  | 


 

این تقدیم به داش فری


 


اینم تقدیم به داداش داش فری



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 14:47  توسط حاج علی غار نشین  | 

امشب از ديدهً تو
روي شعرم ستاره مي بارد
در سكوت سپيد كاغذ ها
پنجه هايم جرقه مي زند

شعر ديوانهً تب آلودم
شرمگين از شيار خواهش ها
پيكرش را دوباره مي سوزد
عطش جاودان آتش ها

آري، آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست

از سياهي چرا حذر كردن
شب پر از قطره هاي الماس است
آنچه از شب بجاي مي ماند
عطر سكرآور گل ياس است

آه، بگذار گم شوم در تو
كس نيابد دگر نشانهً من
روح سوزان و آه مرطوب
بوزد بر تن ترانهً من

آه، بگذار زين دريچهً باز
خفته در پرنيان رويا ها
با پر روشني سفر گيرم
بگذرم از حصار دنيا ها

داني از زندگي چه مي خواهم
من تو باشم تو، پاي تا سر تو
زندگي گر هزار باره بود
بار دگر تو، بار دگر تو

آنچه در من نهفته درياييست
كي توان نهفتنم باشد
با تو زين سهمگين طوفاني
كاش ياراي گفتنم باشد

بس كه لبريزم از تو، مي خواهم
بدوم در ميان صحراها
سر بكوبم به سنگ كوهستان
تن بكوبم به موج درياها


بس كه لبريزم از تو، مي خواهم
چون غباري ز خود فرو ريزم
زير پاي تو سر نهم آرام
به سبك سايه تو آويزم

آري آغاز دوست داشتن است
گرچه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
كه همين دوست داشتن زيباست.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 9:8  توسط داش فری  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:59  توسط داش فری  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 14:18  توسط داش فری  | 

ياد و خاطر فريدون مشيری شاعر  و خالق عشق و عاطفه در سادگی و صميميت شعری بخير از خداوند بخشنده براي اين شاعر بزرگ طلب آمرزش مي كنيم.

 

تو نيستی که ببينی

چگونه عطر تو در عمق لحظه‌ها پيداست.

چگونه عکس تو در برق شيشه‌ها پيداست.

چگونه جان تو در جان زندگی سبز است.

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ايوان به باغ مي‌نگري.

درختها و چمنها و شمعدانيها،

به آن ترنم شيرين

به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب مي‌نگرند.

تمام گنجشکان

که در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته‌اند،

ترا به نام صدا مي‌کنند!

هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج

کنار باغچه

زير درختها

لب حوض

درون آينه‌ی پاک آب مي‌نگرند.

تو نيستی که ببينی چگونه پيچيده ست

طنين شعر نگاه تو در ترانه‌ی من،

تو نيستی که ببينی چگونه مي‌گردد

نسيم روح تو در باغ بي‌جوانه‌ی من.

...

...

معنای زنده بودن من، با تو بودن است

نزديک، دور

سير، گرسنه

رها، اسير

دلتنگ، شاد

آن لحظه که بی تو سر آيد مرا مباد!

مفهوم مرگ من

در راه سرفرازی تو، در کنار تو

مفهوم زندگی است.

معنای عشق نيز

در سرنوشت من

باتو، هميشه با تو، برای تو زيستن!.

---

تو، تنها دری هستي، ای همزبان قديمي

که در زندگی بر رخم باز بوده‌است.

تو بودی و لبخند مهر تو،

گر روشنايي

به رويم نگاهی گشودست.

مرا با درخت و پرنده،

نسيم و ستاره

تو پيوند دادي

تو شوق رهايي

به اين جان افتاده در بند دادي

تو آغوش همواره بازي،

بر اين دست همواره بسته.

تو نيز آرزومند پرواز و آواز من،

در فرود و فرازي،

ز من ناگسسته.

تو دروازه‌ی مهر و ماهي

تو مانند چشمي، که دارد به راهی نگاهي!

تو همچون دهاني، که گاهي

رساند به من مژده دلبخواهي.

تو افسانه‌گو، با دل تنگ من، از جهاني

من از باده‌ی صبح و شام تو مستم

وگر چند، پيمانه‌ای کوچک از آسماني!

تو، با قلب کوچه

تو با شهر، مردم

تو با زندگی هم‌نفس، هم‌نوايي

تو با رنج آن‌ها، که اين سوی درهای بسته

به‌سر مي‌برند آشنايي.

من اينک کنار تو، در انتظارم.

چراغ اميدی فرا راه دارم.

گر آن مژده،

ـ ای همزبانِ قديمی ـ

به من در رسانی

به جانِ تو، جان مي‌دهم مژدگاني!.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0:2  توسط داش فری  | 

برو با همون که واسش ... پا رو قلب من گذاشتی

برو با رقيب عشقم ... تو ديگه دوسم نداشتی

واسه ی عشقت تو قلبم ... يه عالم ترانه ساختم

نگو صادقی به عشقت ... تو رو باختم و شناختم

عزيزم سرت سلامت ... چرا قلبمو شکوندی

عزيزم خدا به همرات ... چرا شعرمو نخوندی ( منو با خودت نبردی )

عزيزم خدا بزرگه ... هميشه يادت بمونه

من واست ميميرم افسوس ... نگو آخر زمونه

تو ميگی هر چی بود تموم شد ... آخه اين رسمش نميشه

عزيزم اشکم دراومد ... بيا تو اشکامو پاک کن

بيا تو دلم رو نشکن ... بيا تو غمم تموم کن

عزيزم گناه من کو ... که تو قلبمو شکوندی

ندونستی عاشقم من ؟ ... چرا شعرمو نخوندی ؟

عزيزم دوست دارم من ... از يه عالم خيلی بيشتر

تو منو سوزوندی آخر ... از همه بيشتر و بيشتر

به گناه هيچ و پوچی ... من ندارم جز تو ياور

همين .....

من اين مطلب غم انگيز رو تقديم ميكنم اول به (........) و به تك ستاره عشق ، كه ستاره ي  يكي از بهترين رفيقاي من هستش اميد وارم كه خوشتون اومده باشه !

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:58  توسط داش فری  | 

love
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 0:37  توسط داش فری  | 

از طرف ستاره شناس عاشق برای تک ستاره عشقش؟؟؟؟؟؟؟؟؟

love

 

 

اونايي كه منحرف ميشن نبينند؟

شيك

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:6  توسط داش فری  | 

اندر شلوار كوتاه خانمها

روزي جمعي از مريدان نزد شيخ آمدند و گفتند: يا شيخ مدتي است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياري اين البسه بر تن مي‌کنند.

در مذمت شلوار کوتاه چيزي بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند.

شيخ ما خروشيد و گفت: خاموش!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم.

گفتند: يا شيخ! فايده‌اش چيست؟

شيخ ما گفت: چون دختران شلوار کوتاه پوشند، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند.

چون پايين را بنگرند هم از گزند تير شيطان در امان مانند هم از شر چاله‌هاي خيابان که علما فرموده‌اند:

الا دختر که شلوارت بلند است / بيا از کوچــــه ما هم گذر کن

براي حفظ من از شــر شيطان / کمي شلوار خود کوتاهتر کن
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 0:1  توسط داش فری  | 

طرز تهیه زن...

 براي تهيه اين عنصر كافي است:

 

مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دويست و شش را

 

در سولفات ويلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي18 عيار

 

به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش (همون التماس)

 

به عنوان شيربها اضافه شود!...

 

 پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز

 

متصاعد مي شود و بعد از ميعان به صورت عشق ،

 

زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و

 

متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب

 

زباني به عنوان كاتاليزور استفاده شود ، نتيجه كار

 

بهتر خواهد بود... !!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 23:22  توسط داش فری  | 

نالايق كسي است كه نتواند دوست يابد و نالايق تر از او كسي است كه دوست خود را ازدست دهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 6:25  توسط داش فری  | 

 

روز اول

--------

پسر : سلام

دختر : سلام

پسر : چطوري؟

دختر : بد نيستم مرسي

 

هفته اول

---------

پسر : سلام

دختر : عليك سلام.

پسر : چطوري؟

دختر: بد نيستم مرسي. تو چطوري؟

 

هفته دوم

---------

پسر : سلام

دختر : عليك سلام. چطوري؟

پسر : قربانت. بد نيستم. تو چطوري؟

دختر : مرسي... خوبم.

 

هفته سوم

----------

دختر : سلام

پسر : سلام. چطوري؟ خوبي؟

دختر : مرسي خوبم. خيلي خوبم. و يك نگاه معني دار به پسر.

 

هفته جهارم

-----------

دختر : سلام عزيزم چطوري؟ خوبي؟

پسر : سلام عزيز دلم. مرسي . بد نيستم. تو چطوري؟

دختر : مرسي. ميدوني؟ يه چيزي مي خوام بهت بگم. نمي دونم الان يا بعد؟

پسر : بگو عزيزم.

دختر : نه... حالا زوده... باشه بعد!

 

هفته پنجم

---------

دختر : سلام عزيزم. چيزي كه دفعه پيش خواستم بهت بگم اين بود كه دوست دارم... عاشقتم... زندگي بدون تو براي من هيچ معني نداره. تمام اينده خودم رو با تو مي بينم. اگر تو نباشي زندگي براي من هيچه!!!

و كلي ديگه از اين حرفهاي پوچ و صد من يه غاز! و پسر باور مي كنه!!!

 

هفته ششم

----------

.

.

پسر : امروز يه دختر اومد تو خيابون ازم آدرس پرسيد، منم....

دختر: ديگه چي؟ دلمو شكستي! تو كه ميدوني من چقدر حسودم! چرا اين كار رو كردي؟

پسر : من كه كاري نكردم... فقط جواب سوالشو دادم!

دختر : يه قول به من ميدي؟

پسر : آره

دختر : قول بده ديگه با هيچ دختري حرف نزني.

پسر : باشه عزيزم. قول ميدم!!!

....

....

....

....

       روابط سالم صميمي و رمانتيك و نه ] ... [  ادامه دارد.

....

....

....

 

ماه هجدهم!!!

------------

دختر : برام خواستگار اومده!

پسر : غلط كرده...

دختر : چرا؟ خوب طوري كه نيست. اونم بالاخره آدمه!

پسر : تو چه جوابي بهش دادي؟

دختر : هنوز هيچي!

پسر : ما كلي قرار مدار با هم داشتيم، حالا مي خواد اونو بذاريش جاي من؟

دختر : يه چيزي رو ميدوني؟ اون هيچ وقت نميتونه جاي تو رو بگيره!

پسر : من چيكار كنم؟

دختر : نميدونم! فقط به من فكر نكن! من اگه بدونم به من فكر ميكني يه آب خوش از گلوم پايين نميره!!! ببين برو زودتر زن بگير!!!

پسر : حسوديت نميشه؟

دختر : نميدونم چرا ديگه از اين كه تو رو با دختر ديگه اي ببينم حسوديت نميشه!!!

پسر ] در فكر و خيالش [ : من نميدونم چرا؟

.

.

بعدي پس از خاطرات خوش گذشته ميگه و دختر هم براي خالي نبودن عرسضه سنت آبغوره گيري رو اجرا ميكنه!

....

دوران خوشي دختر و دوران تحول پسر شروع ميشه!

....

ديد پسر نسبت به دخترها عوض ميشهف قلب نسبت به واژه هايي از قبيل دوستت دارم ، عاشقتم، زندگي بدون تو برام هيچه، و بقيه واژه هايي زيبا ولي پوچ اينطوري مقاوم ميشه!

 

سبك زندگيش عوض ميشه و خيلي تحولات ديگه...!

 

***********************************

 

حالا اگر در آينده مورد مشابهي براي پسر پيش بياد :

 

روز اول

---------

پسر : سلام

دختر : سلام

پسر : ميايي خونمون؟

دختر : نه!

پسر : مگه به من اعتماد نداري؟

دختر : چرا.........ولي خووووووب !

.......

در اينجا پسر مراسمي موسوم به مخ زني را انجام ميده و البته موفق هم ميشه. (علت موفقيتش بلد بودن انبوهي حرفهاي پوچ و صدمن يه غازه  كه به تازگي از دختر ياد گرفته و براي مخ زني كاربرد بسيار مؤثري داره!)

 

پسر : تو كه ميدوني من چقدر دوستت دارم!

دختر : آره... ولي.. آخه....

پسر : من قول ميدم براي خواستگاري بيام و بگيرمت!!!

دختر : جدي ميگي؟ ( و قند توي دلش آب ميشه!)

پسر : آره عزيزم. زندگي بدون تو براي من معني نداره!

دختر : جدي؟ ( اين دفعه با يك نگاه عاشقونه به پسر!)

پسر : آره قربونت برم! ( با يك نگاه عاقل اندر شفيه به دختر! )

 

 

يواش يواش دل دختر نرم ميشه و بالاخره رضايت ميده

.......

پسر : پس بريم!

.

.

.

. عصر همان روز

----------------

زيييييينگ ...... زيييينگ .........

پسر كه بعد از رفتن دختر به خواب عميقي فرو رفته بود!

در حاليكه خسته است با زحمت و غر غر گوشي تلفن را بر ميدارد!

پسر: بله؟ بفرمايين.

دختر : سلام.

پسر : سلام چطوري؟

دختر : مرسي باهات كار دارم!

پسر : تو كه يه ساعت نيست از اينجا رفتي!؟

دختر : ميخوام دوباره ببينمت!!! فردا بيام خونتون؟!!!!

پسر ] در حالي كه موفقيت بزرگي كسب كرده [ : چرا كه نه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 6:8  توسط داش فری  | 

10نكته مهم براي پسران ودختران يك دوست (دختر / پسر) مثل يك آدامس است... جويدن طولاني هر آدامسي به‌جز بيمزه شدنش حاصلي ندارد. هيچ وقت آدامس نيم‌خورده‌ي كسي را به دهان نگذاريد. داشتن آدامسي كه نتوني بازش كني با نداشتنش هيچ فرقي ندارد. آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد. هر از چندي به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد. به هرحال آدامستان را مي‌توانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه. به چشيدن طعم تنها «يك» آدامس اكتفا نكنيد. آدامسها در شكلها، قيمتها و مزه‌هاي مختلف ساخته مي‌شوند. فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامسي سطل آشغال است. پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نپردازيد. داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است. حسرت آدامسي كه دور انداخته‌ايد نخوريد. آدامس‌هاي خوشمزه‌تر هميشه پيدا مي‌شوند. و ازدواج مثل قورت دادن آن است. هيچ احمقي آدامسش را قورت نمي‌ده

تنها براي خود زندگي مي كنم!
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 6:7  توسط داش فری  | 

هر گاه فکر کردي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن!

 

كاش ميشد...!!                                                     

کاش ميشد اشک را تهديد کرد…... مدتي لبخند را تمديد کرد…...کاش ميشد

در ميان لحظه ها،…لحظه ي ديدار را نزديک کرد…

-----------------------------------------------------------------------------

 

صبح که از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم ظهر

که نوبت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون تو فکر تو هستم شب که

 نوبت شام ميشه نميتونم شام بخورم چون تو فکر تو هستم شب وقتی

 ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه...

اگه پاک کن داشتی کدوم يکی از خصوصيات منو پاک ميکردی؟ نظرت برام مهمه!!!

 

 

مهتاب:

بی تو مهتاب شبی باز از اون کوچه گذشتم...... فکر نکن ياده تو بودم کار نداشتم ول ميگشتم

-----------------------------------------------------------------------------

شما كه اينطور نيستين؟

20 بار ديدمت. 19 بار بهت خنديدم. 18 بار به من اخم کردی. 17 بار از دستم

خسته شدی. ولی 16 بار ديگه سعی کردم و 15 جمله عاشقونه را 14 بار

 به 13 زبان و 12 لهجه و 11 روز و روزی 10 بار به کمک 9 نفر به تو گفتم.

اما تو 8 بار قهر کردی. 7 بار صورتت رو از من برگردوندی و من 6 بار برات مردم.

 5 بار قربونت رفتم و 4 بار نازتو کشيدم. تو 3 بار ناز کردی و 2 بار خنديدی و

 جونمو به لب رسوندی تا 1 بار بگی دوستم داری!

 

 

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه کن. کسي هست که

 عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست. اشکهاي تو را پاک مي کند و

دستهايت را صميمانه مي فشارد. تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت. و

 اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف مي زنند. باور کن

که با او هرگز تنها نيستي. فقط کافيست عاشقانه به آسمان نگاه کني

 

*********************************************************************

خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را

خودم پيدا خواهم کرد !

-----------------------------------------------------------------------------

در گذرگاه زمان، خيمه شب بازي دهر، با همه تلخي و شيريني.

خود مي گذرد، عشق ها مي ميرند، رنگ ها رنگ دگر مي گيرند، و فقط

 خاطره هاست، که چه شيرين و چه تلخ،

دست ناخورده بجا مي م